شب‏هاي مهتابي
بازگرداندن خشم با بردباري، نتيجه دانش است . [امام علي عليه السلام]

نويسنده: مهتاب  يکشنبه 27/5/1387  ساعت 11:32 صبح


به نام خدا


و


سلام.


با اينکه اصلا تصميم نداشتم که بين قسمت اول و دوم (عشق پيدا شد...) فاصله اي بيفته، ولي يکي دو روزه که يه مطلبي توي دلم مونده و گلوم رو فشار مي ده.


امسال حال و هواي نيمه شعبان با هر سال تفاوت داشت. امسال اصلا اون حس شعف و شادي رو من نه در وجود خودم و بلکه در وجود خيلي هاي ديگه هم نديدم. حتي مظمون اس ام اس هايي که براي هم مي فرستاديم، خيلي متفاوت بود. انگار همه حکايت از دوري و غربت مي کرد. هيچ کدوم از ما نديديم که براي جشن تولد از غم دوري و غربت بنويسن. چند نمونه از اين اس ام اس ها رو با اينکه مي دونم براي همه اومدن ميارم و منظورم هم فقط اين هست که توجه بيشتري داشته باشيم به مضامين اين مطالب.


ــ عمريست که از حضور او جا مانديم، در غربت سرد خويش تنها مانديدم، او منتظر است تا که ما برگرديم، ماييم که در غيبت کبري مانديم.


ــ طاووس کبريايي، اي هديه خدايي، تو ديدني تريني، اي ديدني کجايي؟ هر ديده مست راهت، غمديده در پناهت، خشکيده ياس عالم، در حسرت جدايي.


ــ مهدي جان! ويرانه نه آن است که جمشيد بنا کرد، ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت، ويرانه دل ماست که هر جمعه به يادت، صد بار بنا گشت و دگربار فرو ريخت.


ــ اگر آن گل به تنهايي نمايد جلوه در گلشن، شود بر مدعي روشن که از يک گل بهار آيد.


ــ بوي گلها عالمي را مست و حيران مي کند، ديدن مهدي هزاران درد درمان مي کند، مدعي گويد که بايک گل نمي گردد بهار، من گلي دارم که عالم را گلستان مي کند.


همه مطالب به جز اين آخري همه يه مضمون داشتن. حتي يکي از برنامه هاي تلويزيون رو که فرصت کردم ببينم، که البته نمي دونم مال کدوم شبکه بود، چندتا شاعر رو دعوت کرده بودن و آقايان شاعر هم که يکي شون (عبدالجبار کاکايي) بود، در غم فراق حضرت صاحب (عليه السلام) شعر مي خوندن.


ديشب با خودم مي گفتم اگه از ميان همه کسايي که اين همه اس ام اس رو رد وبدل مي کنن، مي شد که دل يک نفر واقعا بشکنه و از ته دلش دعا کنه، حتما خدا جون هم مابقي فرج رو بر ما مي بخشن. البته يه مطلب ديگه اي هم اينجا خيلي مهم به نظر مي رسه که من و ما چقدر خودمون رو براي زندگي و تنفس در هوا و فضاي عصر حضور آماده کرديم؟؟؟ اين که فرمودند: منتظر مُصلح خود بايد صالح باشه، چقدر سعي کرديم خودمون رو به اين مفهوم نزديک کنيم؟ شايد جا داشته باشه تواين روزها يه کم هم به خودمون فکر کنيم و به آينده مون، به روزهايي که از دست داديم، به روزهايي که مي تونيم بهتر از گذشته بسازيم. به کوچه پس کوچه هاي قلبمون يه سري بزنيم و ببينيم که با گذشته خودمون چه تفاوتي کرديم؟ آيا نسبت به خدا دورتر شديم يا نا احساس نزديکي مي کنيم؟ فقط بايد جنبيد که وقت تنگه و به قول آقاي قيصر امين پور:


چقدر زود دير ميشه.


درسته خيلي زود دير ميشه.


يا علي



نويسنده: مهتاب  دوشنبه 27/3/1387  ساعت 2:19 صبح

            این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد                      

با توجه به اینکه در وبلاگ های زیادی درباره عشق سخن به میان رفته و هر شخصی بر اساس دیدگاه شخصی خود عشق رو تعریف کرده، خواستم این واژه رو بر اساس مدارک معتبر معنا کنم تا حداقل خودم بفهمم که عشق چیه و چطوری می نویسنش! امیدوارم که برای دیگران هم مفید واقع بشه. در نوشتن این مطالب از منابع غنی و قابل اعتمادی استفاده میشه اگرچه تمامی منابع رو ذکر نمی کنم.

عشق و محبت واژه ای هست که درباره آن سخن بسیار رفته است و برخی از دانشمندان و متفکران کوشیده اند بر اساس سلیقه خود به توصیف و تبیین این واژه بپردازند. نکته جالب این هست که بیشتر این افراد حقیقت عشق رو تعریف ناپذیر بیان کردند؛ زیرا نمی توان آن را تحت مقوله ای از مقولات درآورد و برای آن جنس و فصلی در نظر گرفت.  از این روی عشق به شکل منطقی قابل تعریف نخواهد بود و به گفته ابن عربی (متوفی 368) «الحب ذوقی و لا تدری حقیقته»؛ زیرا حب حقیقتی است که «مَن ذاق عَرَفَ: کسی که آن را بچشد، به آن علم می یابد» و تنها می توان به توصیف آن پرداخت و بر مبنای ذوق و دریافت شخصی خود، از آن سخن گفت. بدین ترتیب پاسخ اهل نظر به سؤال درباره چیستی محبت، مختلف خواهد بود و این اختلاف به مراتبِ درک و دریافت پاسخ دهنده باز می گردد. ابو الحسن دیلمی (متوفی 291 ق) در کتاب عطف الالف در این باره می نویسید:

جواب متفاوت عرفا، به دلیل تفاوت سائلین (سؤال کنندگان) و اختلاف درجات فهم آنان است.

از بندار بن الحسین درباره محبت سوال کردند، گفت:

محبت، سربازی است از سپاهیان خداوند که غایت آن درک ناشدنی است.

دیلمی عشق را غلیان حب و غایت مقامات محبت می داند و معتقد است عشق و محبت دو لفظ برای یک معنای واحد هستند.

او محبت را حقیقتی نورانی می داند و به شیوه اتصال آن با عوالم عقل و روح و جسم می پردازد و در نهایت، آن را زینت محب و صفت محبوب بیان می کند و از قول ذوالنون مصری می گوید:

اصل محبت، الفت و اصل عشق، معرفت است.

لذا محبت چیزی است که به علت لطافت معنا، در قلب وارد می شود و این لطافت، از جانب محبوب به او تعلق می گیرد و اولین نسبتی که از محبت در قلب آشکار می سازد، سه معنا دارد که عبارت است از: استمرار یاد محبوب، آرزوی ملاقات معبود و شادمانی به هنگام یاد او.

در تعابیر دیگری آمده است: به شمشیر عشق گفته می شود و عاشق، عاشق نامیده می شود؛ زیرا حب و عشق با عاشق همان کاری را می کند که شمشیر.

در ادامه مطلب، بعد از بیان معنای عرفانی عشق، برخی از ویژگی های عاشقان رو بیان می کنم تا به همه ما ثابت بشه که آیا واقعاً ما عاشقیم و یا اینکه تنها اسم خودمون رو عاشق گذاشتیم و فقط حس خود پسندی و خودپرستی رو در خودمون تقویت می کنیم.

یا علی               




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت


پيوندهاي روزانه
شب مهتابي [53]
پري براي پريدن [51]
آينه [67]
سراي انديشه [60]
وبسايت ريرا [36]
يادداشت هاي کم و بيش روزانه کامران نجف زاده [71]
[آرشيو(6)]



تعداد کل بازديد
1865
تعداد بازديد امروز
5
تعداد بازديد ديروز
5

درباره خودم
شب‏هاي مهتابي
مهتاب[2]
به سراغ من اگر مي آيي، نرم و آهسته بيا، مبادا که ترک بردارد، شيشه نازک تنهايي من
لوگوي خودم
شب‏هاي مهتابي


لوگوي دوستان


























دوستان
صداقت درچيست؟
دوستانه
عشق من هيچ وقت تنهام نزار


حضور و غياب
يــــاهـو

موسيقي وبلاگ



آرشيو
آبان / 86
آذر / 86 [2]
دی /86 [2]
محرم و صفر 86 [5]
عيد 87


اشتراک

نام:

ايميل: