سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
شب‏های مهتابی
شب‏های مهتابی
مهتاب[32]
به سراغ من اگر می آیی، نرم و آهسته بیا، مبادا که ترک بردارد، شیشه نازک تنهایی من
قالب وبلاگ

ـ سلام سحر جون


دلم گرفته

میخام فریاد بزنم

گاهی احساس می کنم که دیگه کاری ازم بر نمیاد

خسته ام

گاهی فکرم کار نمیکنه



 

ـ سلام هانی!!!





 

ـ تو چه می کنی با تنهاییییییییییییییییییییییی؟





 

ـ چی شده عزیزم؟

پیش میاد واسه همه





 

ـ آره

دقیقا برام پیش اومده





 

ـ اره دیگه





 

ـ پیشی اومده





 

ـ ما هم سرچ می کنیم وب گردی





 

ـ اصلا پیشیییییی بیا منو بخور





 

ـ پیشی چوکولوی ناز نازی که خوبه

ها ها ها ها





 

ـ منو بخوله لاحت بسم دیده

احساس می کنم دپرس شدم سحر جون

دیگه میل به هیچی ندارم

دوس ندارم چیزی بخرم

دنبال چیز جدیدی نیستم

انگار دلم یه تحول می خواد





 

ـ دوس نداری چیزی بخری؟؟؟؟





 

ـ نه





 


ـ شاید چون پول نداری




 

ـ منظورم اینه که کلی دپرس شدم





 

ـ تلقین نکن هانی





 

ـ پول باشه هم تمایل ندارم





 

ـ خسته ای

میری تعطیلات

حال و هوات عوض میشه





 

ـ کدوم تعطیلات ؟

همش تو خونه

ما حمال پارتی داریم





 

ـ مال خستگی و روزمرگی

سعی کن بری جایی که خیلی وقت نرفتی مثل ی امامزاده

مثل دیدن دوستی که خیلی وقت بش سر نزدی





 

ـ هفته پیش رفتم امامزاده صالح

اما اتفاقی نیفتاد





 

ـ ی محیطی ایجاد کن واسه خودت که تازگی ها نداشتی





 

ـ باور می کنی که اصلا فکر کار نمیکنه واسه یه چیز جدید؟





 

ـ هر چی که خودت دوس داری ما فقط خودمون می تونیم خودمون رو شاد کنیم





 

ـ نمی دونم اصلا چی میخام

سرخورده شدم سحر

فقط میخام گریه کنم

خسته ام

یه دنیا خسته گی





 

ـ حمال پارتی هم گزینه خوبی ها عبارت باحالی بود

تو کلا باحالی





 

ـ ما کلا حمال پارتی داریم





 

ـ سخت نگیر هانی

همه همینطورن





 

ـ مهمون میاد باید مثل اُنابه ها چایی ببریم

میوه ببریم

آجیل ببریم

شیرینی و شکلات تعارف کنیم

وااااااااااااااس

باحالی از خودتونه





 

ـ به ظاهر ها نگاه نکن هر کی با خودش خلوت میکنه همین چیزارو حس می کنه






ـ می دونی چی دوس داشتم سحر جون؟

همیشه به خدا می گفتم: خدایا کاری نکن که کسی منو دوسم داشته باشه. و بخاد بخاطر من اذیت بشه. نمی خام واقعا کسی عاشقم باشه و من دوسش نداشته باشم. اما ..

اما حالا دیگه می خوام حرفم رو از خدا پس بگیرم...

باقالی فروشه هم بودش، بود

فقط یکی پیدا بشه منو دوستم داشته باشه

راستی محله تون باقالی فروش نداره برم یه کمی براش ناز کنم؟



ـ اگه داش که خودم می رفتم باباااااااااااااااااااااااااا

هه هه هه


(و نظر شما چیه؟ چقدر این متن رو جدی می گیرید؟)


[ سه شنبه 23/12/90 ] [ 2:54 عصر ] [ مهتاب ] [ نظر ]


در میانه صحرا مانده بودم و مدااااااااااام به دنبال الاهه می‌گشتم؛


فکر نکنی الاهه، دختر همسایه‌مان را می‌گویم؛ الاهه را می‌گویم... الاهه وجودم را..


شده بودم آن مجنون و مفتونی که به هر جایی سر زده اما نیافته و البته گم کرده آن الاهه را..


به هر جا می‌دانی یعنی چه؟


...


...


فراموشم شده بود که همه جا را گشتم اما نه آنجا که باید بگردم...


تازه فهمیدم که باید کجا را بگردم


می‌خواهم آنجا بروم


تازه... شاید... شاید آنجا مراسم ختمی هم برایم گرفته باشند...


شاید... هنوزم دیر نیست.


 


[ دوشنبه 22/12/90 ] [ 4:15 عصر ] [ مهتاب ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهتاب[32]
به سراغ من اگر می آیی، نرم و آهسته بیا، مبادا که ترک بردارد، شیشه نازک تنهایی من
لینک دوستان
امکانات وب